۴۰_نامه‌ایی به توی خیالی ۲

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ۲۹_ شما، افراد دست نیافتنی من:)

    توی زندگی من یه سری آدمها نبودشون حس میشه و نبودشون حسرت شده و تلنبار شدن توی یه گوشه از قلبم.
    این آدمها رو من نمیتونم داشته باشم، برای همین آرزو‌ی داشتنشون رو نمیکنم.
    ولی حس میکنم اگه بودن، شاید حالم بهتر بود.
    یکی از اون آدمها رو تصمیم گرفتم توی تخیلاتم داشته باشم. باهاش حرف بزنم و گاهی براش بنویسم و اینجوری فکر کنم که اون وقتی من نیستم میاد و تمامممم نوشته هامو میخونه.
    اسمی نداره، تصویری هم، همینطور...
    نمیدونم شاید سبک شدم.شاید رها شدم از طناب حرف های ناگفته،حرف هایی که فقط اون آدمها باید میشنیدن.آدمک خیالی رو دوست دارم^_^




    از کارهای بعضی از افراد آدم کلافه میشه. امروز خانم پ منو بدجور اذیت کرد، به خودم قول دادم از جای کسی تصمیم نگیرم. شاید اون خودش دلیلی داره برای کارهاش. شاید خط قرمز هایی داره و نمیتونه آزادانه بیانشون کنه. شاید...
    کاری که امروز اون کرد رو هیچوقت انجام نمیدم. بخاطر یه نفر دیگه یکی دیگه رو اذیت نمیکنم.






                 


  • ۲

    ۳۸_نامه‌ایی به توی تخیلی ۱

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ۳۷_لحظه‌ی صورتی به تو رسیدن

    آدم توی دوست داشتن حسود میشه...
    وقتی من دوسِت دارم، تو به کسی دیگه لبخند میزنی...
    میشم یه آدم حسود...
    وقتی من کلی زحمت میکشم که به چشم تو بیام...
    تو یکی دیگه رو تشویق میکنی...
    میشم یه آدم حسود...
    آدم توی دوست داشتن خسته نمیشه...
    شاید یه روزی، یه زمانی، توی یکی لحظه‌ی صورتی به منم لبخند بزنی و تشویقم کنی...
    دوست داشتن تکراری نمیشه...
    هر روز دوست دارم...
    توی دوست داشتن آدم فقط یک هدف که تو باشی و هزار راه بن بست، و فقط یک  راه به تو رسیدن داره...
    همه‌ی راه هارو امتحان میکنم و آخر راه به تو رسیدن رو پیدا میکنم...
    دوست داشتن بعضی وقتها عوض شدن هم داره...
    یهو میبینی توی آینه که نگاه کنم تورو ببینم...
    آخه از علایق خودم گذشتم...
    گذشتم...
    توی دوست داشتن گذشت هم زیاده...
    باید راننده‌ی خوبی باشی که هی از تمام تپه هایی که درست میکنه بگذری و سختی هاشو فراموش کنی، شکستن دل رو فراموش کنی...
    حتی خودت روهم فراموش کنی...






                     



  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]

    ۳۶_جون و دلم

    کاش زودتر بزرگ بشی:)

    قول میدم دلتنگ بچگی‌ هات نشم:)(الکی)

    حس میکنم بزرگ تر که بشی‌درکم کنی و دست از این بچه بازی هات برداری و اذیتم نکنی:)

    قول میدم بزرگ که بشی بشم دوست صمیمیت:)

    میدونی یهو از اینکه بزرگ بشی‌ ذوق کردم^_^ 

    بی دلیل:)

    بزرگ شو باشه؟ 

    فدای بلا کوچولوی جونم بشم:)

    جون و دلم میره برات^_*

    مگه میشه دل تورو نخواد♡_♡

    یه جوری میخوامت تورو عزیزم 

    خود توهم خوشت بیاد^_*

    (معذرت بخاطر تغییر آهنگ:) )



  • ۴

    ۳۵_بیاین قدردان ثانیه هامون بشیم...

    دارم فکر میکنم یه روزی تو یه سال نه چندان دور، میشینیم به تماشای این روزا و شبایی که مثل برق و باد گذشت.به روزایی که قضاوت کردیم دروغ گفتیم تهمت زدیم دل شکوندیم حتی به شب هایی که بخشیدیم محبت کردیم شکستیم موندیم رسیدیم و دوباره بلند شدیم.دارم فکر میکنم یه روز میشینیم زیر همون آسمون،کنار همین زندگی،به تماشای روزا و شبایی که هرلحظه ش ارزش شکستن و دلخوری هارو نداشت.هر روزش تاب تحمل اونهمه بی مهری و اضطراب و نداشت.دارم فکر میکنم یه روز به داشته هایی که قدر ندونستیم و به راحتی از دستش دادیم غبطه میخوریم. . .


    #حاتمه_ابراهیم_زاده

                       

  • ۴
  • نظرات [ ۶ ]

    ۳۴_بازی سه نفره:)

    محمد و اسما دوباره اومدن خونمون.
    محمد و اسما و خواهرم باهم بازی میکردن:)
    محمد شد پدر خانواده، خواهرم مادر خانواده و اسما به دلیل ریزه بودنش شد فرزند خانواده...
    یه خانواده‌ی خوشبخت:)
    صبح به صبح اسما و محمد میرفتن و خرید هارو انجام میدادن بعد هم خواهرم و اسما میرفتن خرید و لباس و کفش میخریدن:)
    یهو نمیدونم چی‌شد که اسما و خواهرم ریختن سر محمد و تا میخورد، زدنش:))))
    اونم گریه میکرد میگفتن من نمیخوام بابا باشم، من میخوام دختر باشم^_^
    اسما بی ادب تو بابا باش...
    با تعجب نمیدونستم بشینم به دعواشون بخندم یا جداشون کنم:))))
    کمر محمد قرمز شده بود و رد دو تا دست ظالم توی کمرش خودنمایی میکرد...
    درکل خوب بود:)))
    محمد کوچولوی من^_^
    از اسما و ب یهو بدم اومد...دوتا ظالم محمد آزار:)))) 
    راستی گفتم دوتایی محمد رو آرایش هم کردن:))))))))))
    بعد سه تایی خواهرانه رفتن عروسی🙈🙈
  • ۲
  • نظرات [ ۱۰ ]

    ۳۳_هفته‌نویس و اعتراف نامه

  • ۲
  • نظرات [ ۲ ]

    ۳۲_محبت هایی از جنس عشق

    نگرانی هاش که جنس مردانه و غیرت داره رو دوست دارم:)
    صحبت هاش که تن مردانه‌ست رو دوست دارم:)
    نصیحت هاش که بوی عشق پدرانه رو میده عاشقم:)
    وقتی می‌مونه چجوری دقیقا توضیح بده هم دوست دارم:)
    من هرچیزی که از جنس اون باشه،  عاشقم:)

  • ۵

    ۳۱_برای توی آشنای غریبه:)

    حس میکنم یه روزی، یه جایی، توی یک روز بهاری، دقیقا توی همون روزی که باهم آشنا شدیم؛

    همون شب همو میبینیم...

    من بزرگ تر شدم...

    توهم...

    من و تو تغییر کردیم، شاید خوب، شایدم ید...

    نمیدونم ولی امیدوارم خوب باشه:)

    دلم میخواد بهت یه چیزی رو بگم، هربار واست می نویسم اما یه حسی میاد و پاکشون میکنه و....

    فقط اینو بدون بیشتر از پیش دوست دارم:)


  • ۱
    زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
    پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
    بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.